برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
چند روز پیش رفتم بالاخره یه براکت خریدم و تلویزیون رو کوبوندیم به دیوار. قشنگ جا باز شد. بخاری رو هم برداشتم. چیدمان رو هم یه کم عوض کردم. امروزم کل خاندان بسیج شدن فرشهامونو بشورن. سه تا برادر و د
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
خیلی ناگهانی (تقریبا ۲۲ ساعت قبل!) بر آن شدم که در بازی قرنطینگاری شرکت کنم! عکاسی چیزیه که خودم همیشه به نداشتن مهارت در اون اذعان داشتم، ولی وقتی امروز ساعت پنج و بیست دقیقهی صبح، بعد از اینکه شب
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
مطمئن بشید تو دنیا لذت چت کردن با یه تازهزبانآموز رو چشیدید، بعد ترکش کنید ^_^
"چیکار میکنی خالجون. برایچیصداتارامه"
انقدر کیف میده وقتی مسئلههای ریاضیش رو خودش میخونه، وقتی میگی قطرهی کولیف رو بیار نمیگه کدومه، وقتی میخوای گولش بزنی، ولی خودش میخونه و گول نمیخوره، وقتی برات نامه مینویسه و میچسبونه به کمدت :)
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
اونی که برای بار اول ایدهی ساعت اومد به ذهنش، اختراعش کرد، ساختش، باید براش خیلی واضح و بدیهی بوده باشه که از یک شروع کنه و تا فردا همون موقع همینطور بره بالا تا هر عددی که میخواد یا لازمه. چرا باید وسط روز برگرده دوباره از اول بشمره؟
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
الان تمام امیدواریم اینه که "آن کس که نداند و بداند که نداند..." درست باشه و منم بدانم که ندانم.
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری